هر روز بهتر می شویم، اگر روحیه و امید داشته باشیم. (روزنوشتهای سید محمد اعظمی نژاد)
زندگی هر یك از ما یك كتاب باز است!‌
یکشنبه 1396/10/17 ساعت 03:09 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست سید محمد اعظمی نژاد | ( نظرات )

زندگی هر یك از ما شبیه یك كتاب باز است!‌  مگر اینكه به طور كامل از شبكه های اجتماعی خارج شویم یا اینكه به طور ناشناس(و بدون نام كاربری و login) وارد اینترنت شویم!‌
این حقیقت تلخی است كه شركت هایی كه به طور متمركز بر روی داده های بزرگ(Big Data) كار می كنند، تقریبا همه چیز را درباره ما می دانند، آنها به طور دائم اطلاعات مربوط به خریدهای اینترنتی هر یك از ما، وب سایت هایی كه مراجعه می كنیم و حتی حالات و روحیات ما را براساس پست هایی كه در شبكه های اجتماعی قرار می دهیم رصد می كنند، 
تمامی این داده ها  براساس الگوریتم پیچیده ای تبدیل به اطلاعاتی ارزشمند برای ارائه بهترین پیشنهادات خرید براساس شرایط هر یك از ما به صورت هوشمند می شود، شاید جالب باشد كه بدانید آنها حتی می توانند با درصد خطای بسیار پایین تخمین بزنند كه هر یك از ما در چه زمان هایی از روزهای ماه توانایی خرید و پرداخت صورتحساب را داریم، پیش بینی كنند كه ما در سلامت هستیم یا بیمار، یا حتی پیش بینی كنند كه یك زن باردار هست یا خیر بدون آنكه خود او بداند!!!
شاید یكی از بهترین كسانی كه توانسته است این موضوع را به تصویر بكشد استیون اسپیلبرگ است كه در فیلم گزارش اقلیت با بازی تام كروز، تصویری بزرگنمایی شده از قدرت شركت های متمركز بر داده های بزرگ ارائه داده است.
باید یادمان باشد كه با حضور در فضای مجازی به ویژه شبكه های اجتماعی؛ حتی در یك جستجوی ساده در سایت گوگل ما تقریبا فاقد هرگونه حریم خصوصی هستیم، حداقل كسانی كه ما را رصد می كنند مالكیت شبكه اجتماعی یا جستجوگر، شركت رائه دهنده خدمات اینترنت و شاید خیلی كسان دیگری كه از حضور آنها در كنار خود در فضای مجازی بی اطلاع هستیم و این موضوع ارتباطی به كشور ما ندارد و در همه جای دنیا صدق می كند. 
اینكه Pavel Durov در صفحه اینستاگرام خود درباره مدل و تامین مالی شبكه اجتماعی می نویسد كه این پیام رسان نیز به هیچ تامین مالی ندارد و توسط چند NGO و مردم مهربان از نظر مالی تامین می شود شاید خیلی بی ارتباط به نوشتار بالا نباشد. البته این توضیح درباره تمامی پیام رسان ها و شبكه های اجتماعی دیگر نیز صادق است!‌




شبكه های اجتماعی و نسل z
یکشنبه 1396/10/17 ساعت 11:50 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست سید محمد اعظمی نژاد | ( نظرات )
شاید بومی ترین و اصلی ترین مخاطبان شبكه های اجتماعی نسل Z ها یا مخاطبان زیر 23 سال جامعه باشند. بررسی ها نشان می دهد مراجعه این گروه از جامعه به شبكه های اجتماعی یوتیوب، اینستاگرام بیشتر است. به این شبكه ها؛‌ شبكه آپارات را نیز اضافه كنید. 
برای یك كمپین تبلیغاتی و بازاریابی با در نظر گرفتن این جامعه هدف شاید بهترین شبكه ها همان باشد كه بیشترین مراجعه كننده را دارد. 


بازاریابی بدون شبكه های اجتماعی!‌
چهارشنبه 1396/10/13 ساعت 10:43 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست سید محمد اعظمی نژاد | ( نظرات )

با آغاز سال 2018 میلادی هنوز در تمام دنیا بیشترین اتكای بازاریابان به شبكه های اجتماعی به عنوان موثرترین و سریع ترین روش برای رساندن پیام های خود به مخاطبان است چرا كه این اطلاعات از طریق تلفن همراه هوشمند به افراد منتقل می شود. 

اما این پیش بینی در كشور ما خیلی قابل اتكا نیست. طی دو سه سال گذشته بسیاری از شركتها و سازمان ها برنامه های بازاریابی و تبلیغاتی خود را براساس استفاده از همین ابزارها تدوین كردند و برای آن بودجه اختصاص دادند، بسیاری از كمپین های تبلیغاتی بر اساس حضور در شبكه های اجتماعی طراحی شده بود، اما این چندمین بار است كه شبكه های اجتماعی به دلایلی كه تقریبا همه از آن اطلاع داریم تقریبا به طور كامل از دسترس خارج می شوند و نقشه بسیاری از فعالان كسب و كار را بر آب می شود. 
این اتفاق شاید سینگال مهمی برای تصمیم گیری های آینده در برنامه های بازاریابی در كشور است كه هنوز استفاده از بستر وب سایت مطمئن ترین راه است(البته به شرط اینكه كلا اینترنت قطع نشود!)‌ 
اینكه گفته می شود نباید همه تخم مرغ ها در یك سبد گذاشت(به خصوص اینكه قیمت تخم مرغ هم خیلی بالاست!) در همین زمینه هم كاربرد دارد به ویژه اینكه شاید باید در شرایط كشور ما كم ترین اتكا به شبكه های اجتماعی به دلیل ناپایداری در ادامه حیات آنها صورت پذیرد. 
اما چه ابزارهای بازاریابی برای ادامه مسیر به ویژه در بازاریابی دیجیتال قابلیت اتكا بیشتری دارند؟‌
مواردی چون بازاریابی ایمیلی، ارائه وبینارها و رویدادها، ارتقای سئو سایت، تبلغیات كلیكی و بنر در سایت ها و بسیار موارد دیگر می توان راه حلی جایگزین برای شبكه های اجتماعی باشد هرچند كه تاثیر و نفوذ شبكه های اجتماعی(به شرط امكان دسترسی و مسدود بودن) بسیار بالاتر است. 




ماحرای قفس میمون ها در جنگل
یکشنبه 1396/10/3 ساعت 11:48 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست سید محمد اعظمی نژاد | ( دیدگاه ها )

تعدادی میمون در یك قفس بزرگ با هم زندگی می كردند، اما محل زندگی آنها تفاوت مهمی با دیگر قفس حیوانات داشت، قفس آنها دقیقا در وسط یك جنگل بسیار بزرگ قرار داشت. 
میمونها هر روز سهمیه و نوع مشخصی از غذا از نگهبان قفس دریافت می كردند، اما در میان جامعه چند ده نفری، برخی به سهمیه غذای خود رضایت نمی دادند و به سراغ سهمیه غذای دیگران به خصوص افراد ضعیف تر می رفتند. 
همه دنیای این میمون ها قفس بزرگی بود. آنها با تعداد محدودی(همان چند ده نفر) در تعامل بودند، در چارچوب قفس گرفتار بودند حتی نوع غذا و خوراك آنها نیز محدود به انتخاب و سلیقه نگهبان قفس بود. آنها فكر می كردند دنیا در همین قفس خلاصه شده است!‌
در میان میمون ها شایعه شده بود كه هركس از قفس بیرون برود بلافاصله خواهد مرد. بنابراین تقریبا همه جامعه میمون ها شرایط فعلی را مناسب، راحت و مطلوب برای ادامه زندگی می دیدند. 

 یكی از روزها نگهبان قفس فراموش كرد كه درب قفس را ببندد و از میان جمعیت میمون ها تنها یكی نسبت به شایعه های مربوط به بیرون از قفس تردید داشت و همیشه فكر می كرد ممكن است در بیرون از قفس نیز شرایط مناسبی برای زندگی وجود داشته باشد. 
او وقتی در قفس را باز دید،  به سمت آن حركت كرد و میمون ها (احتمالا به خاطر حفظ جانش)  به او حمله ور شدند تا مانع خروج او از قفس گردند. اما او از قفس خارج و با سرعت زیاد از آن دور شد. 
هرچه جلوتر می رفت از  زیبایی های دنیای بیرون از قفس بیشتر  شگفت زده می شد، رودخانهای زیبا و روان، درختان مختلف میوه های خوراكی، جانواران و حیوانات متنوع دیگر و مهم تر از همه اینكه دنیای بیرون از قفس دیوار پایانی نداشت.
او كشف مهمی كرده بود!‌ خیلی زود به قفس برگشت تا این خبر مهم را به دوستانش اطلاع دهد اما این بار در قفس بسته شده بود و البته هیچكس هم حرف های او باور نمی كرد. 
میمون خوشحال از این بود كه از قفس رها شده بود اما امیدوار بود روزی بتواند دوستان خود را از قفس نجات دهد. 
شاید داستان استعاره ای از زندگی بسیاری از ما باشد. 
#سیدمحمداعظمی_نژاد
تهران-زمستان 1396


راه درست و یك پرسش روزانه
یکشنبه 1396/09/19 ساعت 03:43 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست سید محمد اعظمی نژاد | ( نظرات )

پائولوكوئیلو در كتاب قصه هایی برای پدران. فرزندان. نوه ها می نویسد:

روزی،گوساله ای باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد.گوساله ی بی فکری بود و راه پر پیچ و خم و پر فراز و نشیبی برای خود باز کرد.

روز بعد،سگی که از آن جا می گذشت،از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت.مدتی بعد،گوساله راهنمای گله،آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آن جا عبور کنند.

مدتی بعد،انسان ها هم از همین راه استفاده کردند:می آمدند و می رفتند،به راست و چپ می پیچیدند،بالا می رفتند و پایین می آمدند،شکوه می کردند و آزار می دیدند و حق هم داشتند.اما هیچ کس سعی نکرد راه جدید باز کند.

مدتی بعد،آن کوه راه،خیابانی شد.حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین،از پا می افتادند و مجبور بودند راهی که می توانستند در سی دقیقه طی کنند،سه ساعته بروند،مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود.

سال ها گذشت و آن خیابان،جاده ی اصلی یک روستا شد،و بعد شد خیابان اصلی یک شهر.همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند،مسیر بسیار بدی بود.

در همین حال،جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسان ها دوست دارند مانند کوران،راهی را که قبلا باز شده،طی کنند،و هرگز از خود نپرسند که آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟


و این سوالی است كه باید از خود هر روز بپرسیم آیا راه بهتری برای زندگی با كیفیت بالاتر وجود دارد؟‌ و هر یك ازما چقدر برای رسیدن به آن در زندگی شخصی تلاش می كنیم و وقت اختصاص می دهیم؟!‌




 
نظر سنجی
به نظر شما نقش هریک از ما برای بهبود کیفیت زندگی خود در کشور چقدر است؟





دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

Instagram